خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشنکه داغ بود آیینهٔ گیتینمای من
۲
روم در دشت و چون مجنون نهم سر در بیابانهااگر نه غیرت عشق تو هردم گیردم دامن
۳
هوای آن گلم سوی گلستان میکشد ورنهمن دیوانه را یکسان نماید گلشن و گلخن
۴
نهالی کز سرشک آتشینم پرورش یابدبرآرد آخر آتش چون درخت وادی ایمن
صفحهٔ ۱ از ۲