خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من چند یار ارجمندان می توان بودندمی هم بر مراد دردمندان می توان بودن
۲
بروی بلبلی گر بشکفد گل می کند کاریچه شد باری بر روی خار خندان می توان بودن
۳
ز محبوبان سیم اندام خوش باشد زبان نرمیوگرنه خود بدل سختی چو سندان می توان بودن
۴
شرابی گر نمی بخشی بگفت تلخ خرسندمنه هر وقتی حریف آبدندان می توان بودن
صفحهٔ ۱ از ۲