شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بوچون نافهٔ تری‌ست که خون می‌چکد از او
۲
یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی‌ستهر غنچهٔ بنفشه که بینم به طرف جو
۳
خونابه‌ای که می‌کشم از تیغ عشق توچون آب زندگی به گلو می‌رود فرو
۴
خواهم چو گل سفینهٔ دل را ورق ورقهر یک ورق به دست نگاری فرشته‌خو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth