خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مست ناز از دل ما بیخبر مشونا آزموده منکر اهل نظر مشو
۲
ساغر ز دست خود بکف بیغمان منهدر قصد جان عاشق خونین جگر مشو
۳
در کار ما اگر نکنی زهر چشم کمباری بروی غیر چو شیر و شکر مشو
۴
با مدعی بگوی که در کار عاشقانگر زانکه نیک می نشوی زین بتر مشو
صفحهٔ ۱ از ۲