خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز آن مه در سمند ناز در جولان شدهفتنه را سر کرده و سر فتنه ی دوران شده
۲
تا صف خوبان شهر آشوب را بر هم زندکرده بر اهل نظر جولان و در میدان شده
۳
چن بعزم گوی بازی رانده بیرون رخش نازدر پیش صد عاشق دلخسته سر گردان شده
۴
چیست دانی گرد رخسارش عرق از تاب میقطره ی شبنم که بر گلبرگ تر غلتان شده
صفحهٔ ۱ از ۲