خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزیببویی قانع از آن خاک مشک افشان شوم روزی
۲
همان دل مرده ام گر با مسیحا همنفس گردمهمان آزرده ام گر پای تا سر جان شوم روزی
۳
اگر دانم که آب زندگی بارد نه آب شورمحالست اینکه شاد از دیده ی گریان شوم روزی
۴
من و لبهای خشک و دیده ی تر بخت آنم کوکه سیراب از کنار چشمه ی حیوان شوم روزی
صفحهٔ ۱ از ۲