خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهیاز دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی
۲
چندانکه رفتم از پی گرد سمند اوروزی نشد که پر شود این دیده ی تهی
۳
هر دم هزار قافله ی جان ببوی اوآیند و بگذرند چو باد سحر گهی
۴
شرح درازی شب هجران نگویمتروز وصال اگر ننهند رو بکوتهی
صفحهٔ ۱ از ۲