شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۵۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولیچو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی
۲
چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفتبکنج نامرادی پا به دامن بردنم اولی
۳
بروی ساقی خود می کشیدم ساغری اکنونچو او با دیگری همکاسه شد خون خوردنم اولی
۴
من مجنون کجا و آرزوی میوه ی باغشزدن بر سینه سنگ و دست و دل آزردنم اولی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth