خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسیمدام خنده زدی بر دل کباب کسی
۲
تو کز دریچه ی خورشید سر بدر کردیکجا پسند کنی خانه ی خراب کسی
۳
ترا که خانه پر از در شبچراغ بودچه احتیاج بگلگشت ماهتاب کسی
۴
همین ز چشمه ی خورشید خود بر آمده ییقدم نکرده تر از ناز از گلاب کسی
صفحهٔ ۱ از ۲