خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشیغم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی
۲
چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابتچو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی
۳
برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانیبسرم رسیده ناگاه و عنان کشیده باشی
۴
چه فراغ بیند آندل که تو جلوه گاه سازیچه حجاب ماند آن را که تو نور دیده باشی
صفحهٔ ۱ از ۲