خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو هفته میگذرد کآن مه دوهفته ندیدمبه جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم
۲
حریف، عهد مودت شکست و من نشکستمخلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم
۳
به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندیبه جای خود که «چرا پند دوستان نشنیدم؟»
۴
مرا به هیچ بدادی، خلاف شرط محبتهنوز با همه عیبت، به جان و دل بخریدم
صفحهٔ ۱ از ۳