شعر را زندگی کن
خلوتی با امامی هروی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدمگفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم
۲
گفتم خبرت هست که خون می شودم دلگفتا ز می خون دلت نیز شنیدم
۳
گفتم که دل از عشق تو بی صبر و قرار استگفتا که من این بنده بدین عیب خریدم
۴
گفتم بده‌ام کام دل ار نه بدهم جانگفتا چو تو بسیار درین واقعه دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth