خلوتی با امامی هروی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شده پای بند جان طره مشکبار توبرده مرا قرار دل سنبل بی قرار تو
۲
از پی آنکه تا کند هر سحری صبوحی ایاز می لعل اشک من، نرگس پر خمار تو
۳
روی مرا بخون دل کرد نگار و می کنددیده ی درد مند من بی رخ چون نگار تو
۴
آفت روزگار من حسن تو برد، آه منباشد اگر ستم کنی آفت روزگار تو
صفحهٔ ۱ از ۲