شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عهد کردیم که بی‌دوست به صحرا نرویمبی‌تماشاگه رویش، به تماشا نرویم
۲
بوستان، خانهٔ عیش است و چمن، کوی نشاطتا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
۳
دیگران با همه کس، دست در آغوش کنندما که بر سفرهٔ خاصیم به یغما نرویم
۴
نتوان رفت مگر در نظر یار، عزیزور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth