خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند بشاید به صبر دیده فرو دوختنخرمن ما را نماند حیله به جز سوختن
۲
گر نظر صدق را نام گنه مینهندحاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
۳
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوقروز دگر بامداد پاره بر او دوختن
۴
زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشقشمع و شراب است و شید پیش تو نفروختن
صفحهٔ ۱ از ۲