خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختنقوت او میکند بر سر ما تاختن
۲
گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیشهر دو به دستت در است کشتن و بنواختن
۳
گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواستچاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن
۴
کشتی در آب را از دو برون حال نیستیا همه سود ای حکیم یا همه درباختن
صفحهٔ ۱ از ۳