خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتننبایستی نمود این روی و دیگر باز بنهفتن
۲
گدایی پادشاهی را به شوخی دوست میداردنه بی او میتوان بودن نه با او میتوان گفتن
۳
هزارم درد میباشد که میگویم نهان دارملبم با هم نمیآید چو غنچه روز بشکفتن
۴
ز دستم بر نمیخیزد که انصاف از تو بستانمروا داری گناه خویش و آنگه بر من آشفتن
صفحهٔ ۱ از ۳