خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیییا به بُستان به درِ حجرهٔ من بازآیی
۲
گلبُنِ عیشِ من آن روز شکفتن گیردکه تو چون سروِ خرامان به چمن بازآیی
۳
شمعِ من، روز نیامد، که شبم بفروزی؟جانِ من، وقت نیامد که به تن بازآیی؟
۴
آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلقتا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآیی
صفحهٔ ۱ از ۲