خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیباییدری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی
۲
ملامتگویِ بیحاصل، ترنج از دست نشناسددر آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی
۳
به زیورها بیآرایند وقتی خوبرویان راتو سیمینتن چنان خوبی، که زیورها بیآرایی
۴
چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آیدمرا در رویت از حیرت، فروبستهست گویایی
صفحهٔ ۱ از ۳