خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
۲
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتددگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
۳
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکنتو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
۴
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِهکه تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
صفحهٔ ۱ از ۳