خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارا قدحی پر کن از آن داروی مستیتا از سرِ صوفی برود علت هستی
۲
عاقل، متفکر بود و مصلحتاندیشدر مذهب عشق آی و از این جمله برستی
۳
ای فتنهٔ نوخاسته از عالم قدرتغایب مشو از دیده که در دل بنشستی
۴
آرام دلم بستدی و دست شکیبمبرتافتی و پنجهٔ صبرم بشکستی
صفحهٔ ۱ از ۳