شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بریرسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
۲
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظرکبر رها نمی‌کند کز پس و پیش بنگری
۳
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنمسیر نمی‌شود نظر بس که لطیف‌منظری
۴
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسیدبنده میان بندگان بسته میان به چاکری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth