شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سریمن نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
۲
تا نکند وفای تو در دل من تَغیُّریچشم نمی‌کنم به خود تا چه رسد به دیگری
۳
خود نبود و گر بود تا به قیامت آزریبت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری
۴
سرو روان ندیده‌ام جز تو به هیچ کشوریهم نشنیده‌ام که زاد از پدری و مادری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth