خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیبه صد دفتر نشاید گفت حسبالحال مشتاقی
۲
کِتابٌ بالِغٌ مِنّی حَبیباً مُعْرِضاً عَنّیأَنِ افْعَلْ ما تَری إِنّي عَلی عَهْدی وَ میثاقی
۳
نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهتکه خود را بر تو میبندم به سالوسیّ و زرّاقی
۴
أَخِلّائی وَ أَحْبابی ذَروا مِنْ حُبِّهِ مابیمَریضُ العِشْقِ لا یَبْری وَ لا یَشْکو إِلَی الرّاقی
صفحهٔ ۱ از ۳