شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقیوز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی
۲
یا غایَةَ الأَمانی قَلْبی لَدَیْکَ فانیشَخْصی کَما تَرانی مِنْ غایَةِ اشْتیاقی
۳
ای دردمند مفتون بر خد و خال موزونقدر وصالش اکنون دانی که در فراقی
۴
یا سَعْدُ کَیْفَ صِرْنا فی بَلدَةٍ؟ هَجَرْنامِن بَعْدِ ما سَهِرْنا وَ الاَیْدی فِی العَناقِ
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth