خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه رابر او دیدم به مشکِ تر نوشته بارک الله را
۲
چو ببریدی سر زلفینِ را امّید میدارمکه نزدیک است هنگام سحر شبهای کوته را
۳
مپرس از اهل صورت ماجرای عاشقی ای دلکز این معنی وقوفی نیست جز دلهای آگه را
۴
اگرچه خویش را نرگس زاهل دید میداردچو نیکو بنگری او هم به کوری میرود ره را
صفحهٔ ۱ از ۲