خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه راگم کرده ره داند بلی قدرِ شبِ کوتاه را
۲
گو شام هجران همدمان باری به فریادم رسنداز آتش پنهان من خود دل بسوزد آه را
۳
خاکِ رهت را اشک اگر با خون بیامیزد مرنجگویم به چشم خویشتن تا پاک سازد راه را
۴
باشد به خاطر همچنان مهر زمین بوس تواَشصدبار اگر از آسمان اندازی ای جان ماه را
صفحهٔ ۱ از ۲