خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت استشاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است
۲
ای تا جور شکسته دلان را عزیز دارکز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است
۳
غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتیسرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است
۴
روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفتیاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است
صفحهٔ ۱ از ۲