خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیرخ آن مه که شام زلف را در هم شکستچون فلک پشتِ امید من ز بار غم شکست
۲
راستی را هر دلی کز مردم صاحب نظربرد چشم دل فریبش، زلف خم در خم شکست
۳
بیش از این عهد درستان مشکن ای شوخ و بترسچون ز عهد نادرست افتاد بر آدم شکست
۴
ساقیا در دور می خواری غم دوران مخورکاین همان دور است ای غافل که جام جم شکست
صفحهٔ ۱ از ۲