خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ستدل سرگشته ام از رشک ز پا افتاده ست
۲
تا نیفتد دلم از پا و سرشکم ز نظرتو چه دانی که مرا بی تو چه ها افتاده ست
۳
آب رو می بردم اشک و به سر می غلطدهوس روی تو تا در سرِ ما افتاده ست
۴
دلم افتاد به کوی تو و ناپیدا شدبی خبر بود که داند که کجا افتاده ست؟
صفحهٔ ۱ از ۲