خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را مقام عبادت درِ اوستزهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
۲
طفیل قد اوست هرجا که جانی ستعجب سرو نازی که جانها برِ اوست
۳
اگرچه خطش نیست چون غمزه جادوولیکن همه فتنه ها در سرِ اوست
۴
دمادم ز اندیشه خون می خورد دلچو قلب است لابد همین در خورِ اوست
صفحهٔ ۱ از ۲