شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف تو را که شامِ پریشانی من استصبح است عارض تو که در پشت دامن است
۲
سرو سهی که داشت هواهای سرکشیامروز پیش آن قد و بالا فروتن است
۳
پیوسته چشم شوخ تو ز آن است سر گرانکش دم به دم ز تیغ تو خونی به گردن است
۴
ای مه چه لاف می زنی از حسن بی حسابپیش جمال یار حساب تو روشن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth