خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آوردچون مردمیی داشت روان در نظر آورد
۲
المنّة لله که صبا گرچه دلم بردبر بوی توام آمد و از جان خبر آورد
۳
کس نیست که آرد ز توام شربت دردیجز غصّه که خون دل و داغ جگر آورد
۴
نابرده هنوز از دل من بار فراقتبار دگر آمد غم و بار دگر آورد
صفحهٔ ۱ از ۲