شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشکم به جست‌وجوی او بر خاک آن در می‌رودخوب است فکر اشک من در پای او گر می‌رود
۲
تا پای سرو ناز را بوسد به یاد قامتشسوی چمن آب روان پیوسته بر سر می‌رود
۳
هرچند کز باد هوا تو می‌دوانی بادپاگلگون اشک عاشقان با او برابر می‌رود
۴
تا تو چراغ افروختی از چهرهٔ چون روز خودهرشب ز غیرت شمع را آتش به سر بر می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth