خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامیکَش یار هم آواز بگیرند به دامی
۲
دیشب همه شب دست در آغوش سلامتوامروز همه روز، تمنای سلامی
۳
آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبلخوش بود، دریغا که نکردند دوامی
۴
از من مطلب صبرِ جدایی که ندارمسنگیست فراق و دل محنتزده جامی
صفحهٔ ۱ از ۳