شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمداز نامهٔ محبّان نام گنه برآمد
۲
گو طرّهٔ را مبُر سر اکنون که رخ نمودیفکر از درازی شب نبوَد چو مه برآمد
۳
زلف سیاهکارت بی جرم تا که را سوختکز خان و مانش آخر دود سیه برآمد
۴
سر بر ره تو دارد پیوسته درّ اشکمای دولت یتیمی کاو سر به ره برآمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth