شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زدعشق در کشور جان رایت سلطانی زد
۲
طرّهٔ زلف بتان حلقهٔ رسوایی شدکافر چشم بتان راه مسلمانی زد
۳
یار چون پردهٔ ناموس فرو هشت ز رخعقل سرگشته قدم در ره حیرانی زد
۴
باشد از طرف رخ دوست کسی را دل جمعکه چو زلف سیهش دم ز پریشانی زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth