شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شددم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد
۲
بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز اوبه یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد
۳
اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظربست و آنگاه تماشای تو را قابل شد
۴
حاصل کار تو ای دل به جز این نیست ز عشقکه سراسر همهٔ کار تو بی حاصل شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth