خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل جفای خطت از دور قمر میداندفتنهٔ چشم تو را عین نظر میداند
۲
آنچه دوش از ستم زلف تو بر من بگذشتگر تو آگاه نیی باد سحر میداند
۳
گِرد کویت چو صبا بیسروپا میگرددهرکه در راه غمت پای ز سر میداند
۴
گفتمش رو که تو چیز دگری حور نییگر بگویم ملکی چیز دگر میداند
صفحهٔ ۱ از ۲