شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۶۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنییا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
۲
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که تو منظور منی
۳
دیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
۴
تو همایی و منِ خستهٔ بیچاره‌ گدایپادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth