خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم میکندچون دهانت نقش میبندد سخن گم میکند
۲
از فریب غمزه دانستم که عین مردمیستچشم مستت آنچه از شوخی به مردم میکند
۳
گر ندارد از گُل روی تو رنگی از چه روغنچه از شادی به زیر لب تبسّم میکند
۴
ساقیا زآن رو ز دوران شاکرم کاو عاقبتخاک هستی مرا خشت سر خُم میکند
صفحهٔ ۱ از ۲