خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کردداغ سودای مرا فکر خطت افزون کرد
۲
دیده را از قبل اشک هر آن راز که بودبه خیالت همه را دوش ز دل بیرون کرد
۳
حلقه یی از شکن سلسلهٔ موی تو بودزلف لیلی که به هر شیوه دلی مجنون کرد
۴
دل بشد در طلب وصل و نشد معلوممکه چسان رفت در این راه و به آخر چون کرد
صفحهٔ ۱ از ۲