شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کمند زلف توام پای بند سودا کردبه عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد
۲
به اهل حسن طریق جفا و شوخی دادهمان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد
۳
ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلمببین که آخر کارش خدا چه رسوا کرد
۴
اگر چه چشمهٔ خضر از نظر نهان شده بودولی به خنده دهان تو باز پیدا کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth