شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۲۱۳ - استقبال از کمال خجندی

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان بردخواهیم سبک درد سر خود ز جهان برد
۲
در حلقهٔ دیوانه‌وَشان عقل نمی‌رفت«زنجیر سر زلف تواش موی کشان برد»
۳
تا زلف تو چوگان معنبر به کف آورد«بند کمرت گوی لطافت ز میان برد»
۴
سرچشمهٔ حیوان به هزار آب دهن شستو آنگاه حدیث لب لعلت به زبان برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth