خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشیدبه ز ناز سرو کز باد هوا باید کشید
۲
با وجود قامتت سوسن ز رعنائی و لطفگر کند دعوی زبانش از قفا باید کشید
۳
ما اگر مشگ ختا گفتیم زلفت را به سهوتو کریمی عفو بر فکر خطا باید کشید
۴
گر بپرسند از پریشان حالی ما روز حشرسر چو زلفت از خجالت زیر پا باید کشید
صفحهٔ ۱ از ۲