خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خودای دل تو باری یافتی از مهر رویش روز خود
۲
اکنون که دل پابند توست از زلف زنجیرش منهیعنی منه دام بلا بر مرغ دست آموز خود
۳
کارم چو در چنگ غمت مشکل به قانون می شودآن به که سازم همچو نی با نالهٔ دلسوز خود
۴
از زخم پیکان غمت صد رخنه دارم در درونگر باورت ناید بپرس از ناوک دلدوز خود
صفحهٔ ۱ از ۲