شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرشبی زلفش مرا در بند سودا می‌کشدلیک آن بدعهد را خاطر دگر جا می‌کشد
۲
ما ز گریه غرق آب دیده گشتیم و هنوزهمچو سرو آن شوخ هردم دامن از ما می‌کشد
۳
دردمندان را ز رنج دل کشیدن چاره نیستتا به انگیز بلا آن سرو بالا می‌کشد
۴
من همان ساعت که فکر زلف او کردم به خویشگفتم این اندیشه روزی سر به سودا می‌کشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth