خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیمبعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم
۲
به امیدی که خیالت قدم آرد روزیخانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم
۳
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشتگرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم
۴
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقلدر ره سلسله مویان پریوش کردیم
صفحهٔ ۱ از ۲