خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیمهرآنچه بر سر ما آید از ستم بینیم
۲
به غم بساز دلا چون قرار ما این بودکه هرچه از طرف او رسد به هم بینیم
۳
چه نسبت است به ابروی تو مهِ نو رانه مردمی ست که او را به چشم کم بینیم
۴
دلم که رفت ز شهر وجود بی دهنتبه بوی تو مگرش باز در عدم بینیم
صفحهٔ ۱ از ۲