خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۳۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست در عشق تو سوز من و شمع امروزیهر دو عمری ست که داریم به هم دلسوزی
۲
تیره شد حال جهانی رخ چون روز نمایکه بود عادت خورشید جهان افروزی
۳
آخر ای شوخ بدین خاتم لعلی که توراستهرکجا دعوی شاهی بکنی فیروزی
۴
دل اگر پاره شد از درد تو غم نیست چو هستناوک چشم تو را قاعدهٔ دلدوزی
صفحهٔ ۱ از ۲